تبليغاتX
روزگاری

روزگاری

سعی می کنم از همه چیز بگم

زکی به این زندگی

نمی دونم درست فکر می کنم یا نه انگار همه قاطی کردن یه جوری خل شدن.امروز با چندتا از بچه های شرکت بحثم شد همین طوری الکی هر چی فکر کردم که چرا نتونستم خودم کنترل کنم به نتیجه ای نرسیدم  مثلا یه زمانی خیلی با سیاست بودم منم یه جوری خل شدم نمیدونم ولی احساس می کنم مرتبا دارم کمتر از قبل میشم .ای بابا یکی جلوی مارو بگیره .

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم بهمن 1386ساعت 14:1  توسط من  | 

از روزگار..

سلام می خوام از امروز اینجا بنویسم نمی دونم می تونم یا نه ولی می خوام به عنوان خاطرات هم که شده بنویسم . فقط می دونم خیلی حرف دارم نتونستم کسی رو پیدا کنم که بهش بگم و خودم خالی کنم ..نه زنم نه مادرم ونه هیچ کس دیگه ای به نظرم اینجا بهترین جاست خیلی دلم پر خیلی. فقط امید وارم که واقعا اینجا همه چیز خصوصی بمونه.

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم بهمن 1386ساعت 13:46  توسط من  |