تف به این دنیا
پی نوشت:بابا مردم جان مادرتون اصرار نداشته باشید حتما یه دختر تهرانی بگیرید از همون شهرستان خودتون بگیرید که یک عمر هر چیزی بهتون بر نخوره.
سعی می کنم از همه چیز بگم
پی نوشت:بابا مردم جان مادرتون اصرار نداشته باشید حتما یه دختر تهرانی بگیرید از همون شهرستان خودتون بگیرید که یک عمر هر چیزی بهتون بر نخوره.
اون روزها مصادف بود با دو دلی من برای رفتن از ایران یا موندن در کنار خانواده به هر حال اینجا زندگی راحتی داشتم و کار و ورزش به راه بود و مجرد بودمو پولم کفاف خودمو میداد و یه دوست دختر باحالم داشتم که میمرد برام، سالی یکی دوتا سفر ترکیه و دوبی با بچه ها میرفتیم و خلاصه هر چی این جماعت غر مزدن که ایران بد ،من تو کتم نمیرفت و همیشه از مملکت و خاک و میهن و از این حرفها دفاع جانانه می کردم،تا اینکه خواهرم با شوهرش رفتن کانادا یکی از برادرام هم که ۵ سال پیش رفته بود ارمنستان رشته پزشکی بخونه یه هو دیدم تنها شدم از اون بد تر که تو این دوساله ازدواج کردم و شرایط خونه اجاره ای و مخارج زندگی و خلاصه هزارو یک درگیری در زندگی متاهلی تمام جسارت منو یکجا ازم گرفت بعد از دو سال وقتی خودمو با اون روزها مقایسه می کنم دیگه خودمو نمیشناسم،تازه من و زنم خیلی همو دوست داریم و خیلی با هم خوشیم ،به خصوص که خیلی هوای منو داره ،.
حالا چی شد که یکدفعه یاد این حرفها افتادم ، داستان بر میگرده به اون پسره که سرباز بود و اول این مطلب براتون ازش نوشتم ، واقعیت اینه که امروز داشتم بر میگشتم خونه یک دفعه خیلی اتفاقی یادش افتادم ،احساس می کردم حالا می فهمم چی میگه ،کاملا حاشو درک می کردم ،انگار که داره حرف دل منو میزنه ،با خودم تصمیم گرفتم رسیدم خونه برم وبلاگشو پیدا کنم و ببینم در چه حالیه،خلاصه بعد کلی در دسر که وبلاگشو پیدا نمی کردم بالاخره موفق شدم و وقتی چند تا پستشو خوندم فهمیدم که اونم حدود ۱ ساله که رفته کانادا ،بد جوری خورد تو حالم ،دارم فکر میکنم نکنه اشتباه کردم ،یا شاید باید برای جبرانش دست به کار شم ،خلاصه امروز ۱۷/۴/۸۷ رو فراموش نمی کنم .