تبليغاتX
روزگاری

روزگاری

سعی می کنم از همه چیز بگم

ادم های معمولی

یه سوال با شروع شدن بازی های المپیک تو ذهنم خطور کرد و حالا با گذشتن ۱۰ روز از بازیها خیلی بهش فکر می کنم و اونم اینه که : چرا از ما هیچ خبری تو المپیک نیست ؟

واقعا چرا ؟ چرا هیچ اثری از ما نیست ،چرا کشور ما انقدر از پرت.

شدیم یک ملت کاملا معمولی با ادمهای معمولی با ارزوهای معمولی و...

اول خودمو میگم ،چرا نشد که یه ادم موفق بشم ،همیشه با احساس گناه زندگی کردم ،از اون زمانی که دبیرستان بودم وقتی نمرم کم میشد احساس گناه ولم نمی کرد ،با خودم احساس می کردم من لیاقت این پدر و مادر و زحمات اونها رو ندارم ،تا زمان دانشگاه و حتی بعد از ازدواج فکر می کردم تنهاشون گذاشتم واحساس گناه می کردم .

حتی الانم این احساس ادامه داره ،ای لعنت بر این احساس. 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم مرداد 1387ساعت 17:56  توسط من  | 

از اخر این هفته باید منتظر به دنیا اومدن بچم باشم ،دختر، ولی هنوز برای اسم تصمیم نگرفتم اسم خوب پیدا نکردم،در هر حال نهایتا ۵ شهریور به دنیا می یاد ،الکی الکی بابا شدیم.هنوز به دنیا نیومده دلم براش تنگ شده.

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم مرداد 1387ساعت 21:36  توسط من  | 

و روزگار ما

با زنم دعوام شد اونم چه دعوایی ،ولی خیلی زود اشتی کردیم.

پی نوشت : دوستش دارم اما موضوع به این سادگی ها هم نیست .مشکل خاصی نداریم فقط یک مشکل وجود دار که امید وارم حل بشه.

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم مرداد 1387ساعت 19:17  توسط من  |