سال داره تموم می شه و تنها ۳ روز دیگه از سال ۸۷ مونده.
به تقویم ۸۷نگاه می کنم و یاد تمام خاطراتی می افتم که تو این سال اتفاق افتادن.
تو این سال دخترم به دنیا اومد ،به خونه خودمون نقل مکان کردم ،خیلی کارهای دیگه ولی در کنار این اتفاقات خوب خیلی هم سخت گذشت.
به تقویم سال ۸۸ نگاه می کنم و با خودم میگم یعنی در پایان سال دیگه من تو چه فکری خواهم بود ،سال دیگه چه جور سالی خواهد بود از الان که همه میگن سال سختی از نظر اقتصادی خواهد بود.
به هر حال تصمیم گرفتم کاری که همیشه تو فکرم بود رو سال اینده عملی کنم یا خوب خواهد بود یا به فنا می روم ولی ارزش داره.
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم اسفند 1387ساعت 14:59  توسط من
|
خواهرم می گفت اگر همیشه انرژی دهنده به دیگران باشی به خصوص که قدرتم ندونن یکدفعه می بری .
الان احساس می کنم بریدم.
همیشه خواستم همه مسوولیت ها رو به دوش بگیرم.
کمتر به دیگران به خصوص زنم فشار بیاد ولی حالا می بینم همه اون کار ها شده وظیفه من و حالا اگر انجام ندم با بد رویی مواجه می شم.
باید شرایط عوض بشه وگر نه من داغون می شم.
تو این دنیا هر چیزی یه حدی داره حتی محبت کردن.
به تجربه دیدم محبت دوست و اشنا و همسر و به طور کلی همه تا یه حدودی وجود داره و همه کنترل شده از دلشون خرج می کنن اما تنها کسی که محبت بی حساب و بی حد داره و حتی اگر تو حالیت نشه و حواست نباشه بازم اون محبت می کنه مادر و بس.
حواسم باشه که این نعمتو تا دارم قدرشو بدونم بقیه داستانها همه کشک است.
+ نوشته شده در چهارشنبه هفتم اسفند 1387ساعت 16:15  توسط من
|