تبليغاتX
روزگاری - دکتر های مملکت ما

روزگاری

سعی می کنم از همه چیز بگم

دکتر های مملکت ما

بچه به دنیا اومد ،یه دختر خوشگل و توپل.

اما بعد از دو روز یه تب کوچولو کرد و وقتی رفتیم دکتر ،انقدر مارو ترسوند که زانوهای زنم شل شد و نزدیک بود از حال بره.یه چیزی نزدیک ۱۰ ازمایش مختلف برامون نوشت که باید همون شب انجام میدادیم و فردا نتایج رو به ایشون نشون می دادیم.

خلاصه خانوم دکتر فوق تخصص خیلی قشنگ ساعت ۱۰ شب  راهنمایی کردمون به بیمارستان خصوصی، منم هم که حسابی حول کرده بودم نفهمیدم چه جوری اول داستان ۳۰۰،۰۰۰ تومان برای شروع دادم تا بستری شن.

خلاصه مادر و نوزاد با هم بستری شدن .

همون اولین دقایق شروع کردن به خون گرفتن از یه دست و وصل سوزن سرم به دست دیگر نوزاد دو روزه ما،خلاصه بچه انقدر جیغ زد تا جایی که دیگه گریش تموم شد و فقط یه صدای کوتاه و نصفه نیمه به گوشم می رسید،خدا خودش می دونه تو زندگیم چقدر سختی کشیدم ولی هیچوقت تو دلم اب تکون نمیخورد اما اون شب با صداهای و جیغ های این نوزاد کوچولو هر دو تا پاهام شل شده بود ،اگر زنم اونجا نبود شاید اشکمم هم در مییومد.

خلاصه بعد از دو ساعت تب بچه افتاد و کاملا حالش خوب بود،ولی دکتر می گفت که باید نتایج ازمایشها رو ببینه ،خلاصه فرداش نتایج ازمایشات رو هم دید و همون جور که انتظار داشتم  گفت که حال بچه خوبه ولی یه چیزهای بسیار ریزی تو ازمایشات هست که ممکن که شروع یه عفونت ریزی باشه ،خلاصه بازم مارو حسابی ترسوند و قرار شد که بچه دو روز بستری بمونه همراه مادرش ،دیشب هم که رفتم برای مرخص کردن بچه ،گفتن که شب ترخیص ندارن و باید فردا صبح مراجعه کنیم و توضیح دادن که البته اگر شب بمونه باید هزینه کامل یه شب رو بدم یعنی تا دیشب حدود ۵۰۰،۰۰۰ تومن صورت حساب ما می شد و برای یه شب بیشتر هم ۱۵۰،۰۰۰ تومن هم تو پاچمونه ،جمعا حدود ۶۵۰،۰۰۰ تومن به خاطر هیچی .

بعد وقتی میگم تف تو این مملکت میگید نگو ،تف که چه عرض کنم ...

ضمنا : نمیدونم چرا این شعر  همش تو مخم می خونه

من و ما كم شده ايم
خسته از هم شده ايم
بنده خاك ، خاك ناپاك
خالي از معناي آدم شده ايم

 

+ نوشته شده در  جمعه هشتم شهریور 1387ساعت 8:29  توسط من  |